college-major

سه مؤلفه حیاتی در انتخاب رشته

  • دسترسی واقعی و امکان عملی
  • علاقه شخصی
  • تقاضا، بازار کار و نیاز اجتماعی

دسترسی واقعی و امکان عملی

اولین مورد مهم، دسترسی واقعی و امکان عملی برای به تحقق رساندن هدف خود در یک شاخه یا زیر شاخه علمی است. برای مثال، ممکن است  فردی به هر دلیلی تصور کند که به پزشکی بسیار علاقمند است ، اما  همین فرد طاقت تحمل  درد کشیدن آدم ها، یا  برخی موقعیت ها  مثلا دیدن زخم و خون و … را نداشته باشد، یا  مثلا ممکن است  شغل یا شاخه مورد نظر فقط در جایی امکان کار داشته باشد که  فرد مجبور باشد به دلیل این فاصله از بسیاری از  نزدیکان خود دور شود و مشکلات متفاوتی در زندگی اش ایجاد کند.

همچنین،  بسیاری از مشاغل  از لحاظ جنسیت برای  همه افراد مناسب نیستند و هرچند امروز در جهان از این امر دفاع می شود که نباید تفکیک جنسیتی در برابر مشاغل وجود داشته باشد و این امری درست است اما قابل تعمیم به همه  افراد نیست. بنابراین نباید از برابری  جنسیتی مشاغل برای خود یک دگم بسازیم و بهتر است هر کس به موقعیت کنونی و آتی خود در هنگام انتخاب یک شاخه یا زیر شاخه توجه کند. در نتیجه باید اسطوره «خواستن توانستن است» را کنار بگذاریم و موقعیت کنونی و آتی خود را واقع بینانه ، بدون خود کوچک بینی و خود بزرگ بینی ، بررسی کنیم.

علاقه شخصی

انسان ها باید بیش از هر چیز به علاقه خود  توجه کنند زیرا به جرات می توان گفت هیچ کس در  شاخه ای که به آن علاقه ای ندارد، موفق نخواهد شد و به سطوح بالایی دست نخواهد یافت.

تقاضا، بازار کار و نیاز اجتماعی

توجه به وجود تقاضا و بازار کار  یا نیاز اجتماعی در  شاخه یا زیر شاخه مورد نظر ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر شخص، در زمان انتخاب رشته باید توجه کند که سال های سال ممکن است در آن مشغول تحصیل شود و صرف این زمان باید حامل نتیجه ای رضایت بخش برای وی باشد.

تحصیل به خودی خود نمی تواند هدف باشد بلکه کاری که یک فرد پس از تحصیل انجام می دهد مهم است. در این زمینه  باید نیازی برای آن تحصیل و کار وجود داشته باشد. البته جامعه به همه شاخه های  علمی معمول نیاز دارد اما این نیاز برابر نیست و اینکه باز خواسته باشیم از نوعی برابری تصنعی صحبت کنیم  خودمان را گول زده ایم.

مثلا در کشور ما  نیاز به کسانی که شعر افریقای سیاه را بشناسند در هر نسل،  از تعداد نسبتا اندکی نمی تواند بیشتر باشد، در حالی که همین نیاز وقتی به ادبیات فارسی یا انگلیسی برسیم، بسیار بیشتر می شود.  میزان  نیاز یک جامعه به پزشکان عمومی بسیار بیشتر از پزشکان متخصص است و در تخصص ها نیز نیاز ها بسیار متفاوت است، مثلا ما بسیار بیشتر نیاز به  متخصصان قلب و اعصاب داریم تا به متخصصان  بیماری های بسیار خاص.

این ربطی به ارزش ذاتی رشته ها ندارد اما  کسی که وارد  هر شاخه ای می شود باید دو نکته را در نظر بگیرد ، هر اندازه رشته ای که او انتخاب می کند بیشتر مورد نیاز باشد،  تعداد بیشتری افراد وارد آن می شوند و بنابراین برای موفقیت و یافتن موقعیت در آن باید درخشان تر باشد، و هر اندازه رشته ای که واردش می شود  نیاز کمتری را در جامعه ایجاد کرده باشد، رقبای کمتری هم خواهد داشت. بر اساس این معادله که لزوما هم ساده نیست باید انتخاب خود را  تنظیم کنیم.